انسان با مشاهده نعمتهای الهی، که نقص و نیاز آدمی خود شاهد گویایی بر آن است، با نام منعم سخن را گشوده، می گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم» و پس از اعتراف به وجود منعم یگانه، به حمد و شکر او می پردازد: «الحمدلله» و چون همگانی بودن إنعام الهی را می فهمد می گوید: «رب العالمین» و چون دریافت که خدای سبحان علاوه بر پروراندن همه موجودات، روزی آنها را نیز بر عهده می گیرد، به رحمت مطلق حق اعتراف می کند: «الرحمن» و هنگامی که عصیان تبهکاران و إمهال و غفران الهی را مشاهده کرد، به ذکر رحمت مخصوص او به زبان می گشاید: «الرحیم» و چون تجاوز به انسانها به حریم یکدیگر را می نگرد، به روز حساب که زمام آن تنها به دست خداست اعتراف می کند: «مالک یوم الدین» و پس از پیمودن این مراتب و مراحل معرفتی و مشاهده اسمای حسنای خدای سبحان، تنها او را شایسته عبادت یافته، خود را در محضر او می یابد و آنگاه از خبر به خطاب گراییده، می گوید: «ایاک نعبد» و چون پیمودن راه عبادت را بدون کمک خدای سبحان ناممکن می یابد، اظهار می دارد: «و ایاک نستعین» و چون می بیند راهها فراوان و پویندگان آنها گوناگونند، بهترین راه را از خدای سبحان مسئلت می کند: «اهدنا الصراط المستقیم» و سرانجام، چون پیمودن صراط مستقیم را به تنهایی دشوار می یابد و نیاز به همسفرانی راه بلد را احساس می کند می گوید: «صراط الذین انعمت علیهم» و برای آنکه در این راه، بیگانه با او رفاقت نکند می گوید: «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» و این گونه بین تولّی اولیای الهی و تبرّی از دشمنان او جمع می کند.
منبع: مجمع البیان: ج1، ص110، با تصرّف.
کلمات کلیدی :
روز میلاد سه بزرگ مرد عالم تشیع، امام حسین، امام سجاد و حضرت ابوالفضل (علیهم السلام) رو اول به پیشگاه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سپس به مقام عظمای ولایت و به همه شیعیان جهان تبریک میگیم.
مطلب قبلیم رو که یادتونه. الآنم میگم که روز سوم شعبان هم علاوه بر ولادت امام حسین (علیه السلام) یه مناسبت دیگه هم داره و اون هم ورود این امام همام به شهر مکه در راستای همون هجرتیه که براتون (تو پست قبلی) توضیح دادم.
اگه یادتون باشه گفتم امام هنگام خروج از مدینه آیه 21 سوره قصص رو خوندن. جالب اینجاست که با مدد گرفتن از قرآن و فرستادن پیغام قرآن کریم به متن جامعه وارد مکه شدن و این آیه رو خوندن: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیل» (قصص/22) که ادامه آیهایه که هنگام خروج از مدینه خوندن. و میخواستن فرعون بودن یزید، و موسی بودن و وظیفه نجات جامعه داشتن خودشون رو به مردم تذکر بدن.
کلمات کلیدی : سوم شعبان، امام حسین، ورود امام حسین به مکه
عید مبعث رو به تمامی دوستان تبریک میگم.
اما روز 27 رجب علاوه بر عید مبعث یه روز بزرگ دیگه هم هست و اون هم هجرت امام حسین از مدینه به مکه در سیر واقعه کربلا است.
بزارین اینطوری توضیح بدم:
بعد از مرگ معاویه، یزید به والی مدینه دستور داد که از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیر. ولید به عقبه پس از دو سه روز کشمکش با امام حسین (علیه السلام) آخر موفق نشد که از امام بزرگ بیعت بگیره و امام مجبور شد برای بیعت نکردن به شهر مکه فرار کنه.
جالب اینجاست که هنگام خروجش از مدینه این آیه رو میخونه «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین» (القصص/21).
این آیه در واقع یک تاریخ نبوت بود. این آیه مربوط به حضرت موسی است در زمانی که قساوت و روح طاغوتی رامسس دوم در بالاترین درجه ممکن قرار داشت. و در طرف دوم مردمان بنی اسرائیل در نهایت ذلت و پستی داشتن روزگار میگذروندن و برای چند روز زندگی دنیا هر ننگ و خفتی رو به خودشون تحمیل میکردن. و موسی از یک طرف با یک طاغوت بیرحم و با برنامهای مواجه بود و از یک طرف با یک مشت مردم تحقیر شده و پژمرده و بیارادهای که تمام ارزشهای الهی و انسانی شون رو از دست داده بودن و مردههایی بودن که گاهی وقتا یه تکونی هم میخوردن، لذا موسی چارهای جز هجرت نداشت.
حالا امام با یک آیه همه حرفا رو زده، هم یزید رو به رامسس تشبیه کرده که بدونین اوج برنامههای جریان برانداز ضد توحید همین الآنه. در نقطه مقابل مردم رو استیضاح میکنه که چرا تحقیر پذیرین؟ چرا ذلت پذیرین؟ چرا به ننگ و خفت دنیا تن دادین برای اینکه چند روز بیشتر در این دنیا بخورین و بیاشامین. امام مردم رو در نهایت صراحت آگاه میکنه که شما بنی اسرائیل امت محمدین و خودش موسی است.
به هر حال، این هجرت در روز یکشنبه 27 رجب و یا به نقلی دوشنبه 28 رجب سال 60 هجری رخ داد. یعنی در واقع داستان شهادت امام حسین (علیه السلام) از این روز یا چند روز قبل شروع شده.
یا علی، همیشه شاد باشین.
کلمات کلیدی : عید میعث، هجرت امام حسین از مدینه به مکه
حتما داستان غدیر رو شنیدین. چیزی که می خوام بگم داستانیه که بعد از جریان غدیر اتفاق افتاد و شاید کمتر کسی باشه که اونو شنیده باشه.
داستان از این قراره که پس از واقعه غدیر یکی از صحابه پیامبر که ظاهرا آدم بزرگی هم بود (هر چند شخصیت کاذب داشت) میاد پیش پیامبر و اسبش رو بیرون مسجد میبنده و نزد پیامبر میره.
خیلی با عصبانیت میپرسه (ببینین پیامبر با چه آدمایی سر و کار داشت.) شنیدم علی رو به عنوان جانشین خودتون انتخاب کردین. پیامبر گفت بله.
میپرسه این تصمیم خودتونه یا دستور خداست. پیامبر فرمود این دستور خداست. اون شخص میگه پس من با تو کار ندارم. بعد دستش رو بالا میاره و میگه خدایا اگه حرف پیامبر درست بود و جانشینی حضرت علی دستور توئه بر من عذابی بفرست تا روزی که علی مولای من باشه رو نبینم.
یعنی بغض علی تا این حد که یه نفر راضی به مرگ خودش باشه؟!! من وقتی این داستان رو شنیدم تصمیم گرفتم که علت دشمنی مردم نسبت به علی رو بررسی کنم که حتما نتیجه تحقیقاتم رو براتون میذارم.
این نکته رو هم یاد آور بشم که این داستان نشون میده ادعای اهل تسنن مبنی بر این که منظور پیامبر از این جمله «علی مولای شماست» این بود که علی رو دوست داشته باشین. یک ادعای واهی و پوچه.
حتما میپرسین آخر داستان چی شد؟ الآن بقیهاش رو تعریف میکنم:
این بنده خدا وقتی از مسجد بیرون اومد و خواست بره سراغ اسبش تو این فاصله یه سنگی از آسمون اومد و خورد تو سرش و هلاک شد.
این بود داستان اولین کشته واقعه غدیر.
کلمات کلیدی : مولای متقیان
حتما این رو شنیدین که ما باید حضرت زهرا رو الگوی خودمون قرار بدهم. البته که این حرف درسته. ما باید عبادت، حیا و عفت این بانوی بزرگ رو سرلوحه کارامون قرار بدیم.
ولی من میخوام یه نمونه از همسر داری حضرت زهرا رو براتون تعریف کنم.
داستان از این قراره که روزی حضرت علی وارد خونه میشه و از حضرت زهرا سؤال میکنه چیزی تو خونه هست که من بخورم.
حضرت زهرا سرش رو پایین میاندازه و سکوت میکنه.
حضرت علی دوباره درخواستش رو تکرار میکنه و حضرت زهرا باز هم با سکوت جوابش رو میده.
اینجا حضرت زهرا نمیگه «چیزی تو خونه آوردی که من درست کنم؟؟». بلکه یک نمایی از تربیت اسلامی رو به نمایش میذاره. نگین چون حضرت زهراست اینطوری برخورد کرد. بلکه ایشون برای اینکه به من و شما آموزش بده که رفتارمون در مقابل همسرمون چطوری باید باشه این رفتار رو از خودش نشون داد.
خلاصه، وقتی حضرت علی اصرار میکنه و از صدیقه طاهره میخواد که سکوتش رو بشکنه و جواب علی رو بده، حضرت زهرا میفرماید علی جان من خودم دو روزه که چیزی نخوردم. حضرت علی اینجا خیلی بهش سخت گذشت (اینجا باید مرد باشین تا حس حضرت علی را با تمام وجود بتونین درک کنین)
حضرت علی پرسید چرا چیزی نگفتی؟
جواب رو دقت کنین!! حضرت زهرا جواب داد: گفتم شاید شما تو دست و بالتون چیزی نباشه و من مطرحش کنم و شما برای اینکه نمیتونین چیزی تهیه کنین شرمسار بشین. و من از خدا خجالت کشیدم که کاری کنم که باعث شرمساری شما بشه. (به این میگن رفتار زهرایی)
حضرت علی از خونه بیرون میزنه و پولی تهیه میکنه ولی تو راه برگشت به خونه مقداد رو میبینه و متوجه میشه که مقداد خیلی پریشونه، ازش میپرسه چی شده؟ مقداد جواب میده زن و بچهام گرسنهاند و من الآن تو تهیه معاششون دچار مشکل هستم.
حضرت علی میفرماد این که قابل حله و تمام پولی که تهیه کرده بود رو به مقداد میده و خوشحال وارد خونه میشه.
حضرت زهرا علت شادمانی ایشون رو میپرسه، حضرت هم داستان رو براش تعریف میکنه.
اینجا حضرت زهرا نمیگه «وقتی زن و بچهات گرسنهاند چرا پولی که تهیه کرده بودی رو به مقداد دادی؟» یا نمیگه «چراغی که به خونه رواست به مسجد حرامه» بلکه میفرماید: مقداد خوشحال شد؟ الحمدلله رب العالمین.
اینه تربیت اسلامی.
ان شاء الله که خدا توفیق بده از این رفتار ایشون الگو بگیریم.
کلمات کلیدی : حضرت فاطمه (علیها سلام)
بالاخره خدا هم ما رو طلبید و سفر معنوی عمره قسمت ما هم شد.
اگه بخوام براتون از اونجا بگم گفتنی زیاد داره. واسه همین فقط از حال و هوای اونجا براتون تعریف میکنم. روز اول که وارد مسجد النبی شدیم وقتی داشتیم زیارتنامه میخوندیم یکی از اون وهابیا اومد و گفت اجتماع بیش از دو نفر ممنوعه.
این صحنه رو که دیدم خیلی حالم گرفته شد و فهمیدم غربت مدینه بیشتر از اون حدیه که ما شنیده بودیم و حتی تصورش رو میکردیم.
این جریان و غربت مدینه باعث شد که 24 ساعت اول حضور در مدینه رو شدیدا دپرس باشم. بعد که یه کم به خودم اومدم رفتم دنبال زیارت پیامبر و ائمه بقیع.
تا حالا هر کی میگفت دیوونه حسینم بهش میخندیدم و میگفتم داره چرت میگه ولی خودم اونجا جنون رو حس کردم. وقتی میرفتم بقیع و برمیگشتم مثل دیوونه ها توی خیابونا بی هدف چرخ میزدم، یه حالتی بهم دست میداد که هرکی منو میدید بهم میخندید. البته من تو کل سفر یه روسری سرم بود که کمتر صورتم مشخص میشد.
به اطلاع کسایی که ازم التماس دعا داشتن هم میرسونم که تو مدینه برای هیچ کی دعا نکردم. واقعیتش حتی واسه خودم هم دعا نکردم. علتش هم این بود که وقتی غربت مدینه و مظلومیت ائمه بقیع رو میدیدم و کاری هم از عهدم بر نمی اومد و میدونستم تنها کسی که میتونه این غربت رو از بین ببره امام زمانه تو کل مدینه فقط برای تعجبل در فرجش دعا کردم.
بعد از شش روز حضور در مدینه رفتیم مکه. مکه هم خوب بود، خونه کعبه هم سر جاش بود و هنوز وهابیا نخورده بودنش.
نکته ای که در مورد کعبه باید بگم اینه که ما شنیده بودیم مکه کوهستانیه ولی این سری دیدم که کعبه توی یک کاسه است و تقریبا هر چهار طرفش کوهه به طوری که ما برای رسیدن به مسجد الحرام باید از توی تونل رد میشدیم. تصورش رو بکنید وسط شهر یه تونل باشه.
نمیدونم باز این پارسی بلاگ چه بازی درآورده که نمیذاره بیشتر از این مطلب بنویسم. در هر صورت ببخشید این مطلب نصف اون چیزیه که آماده کرده بودم.
در آخر دعا میکنم خدا این سفر رو نصیب تمام آرزومندا کنه.
کلمات کلیدی : دلنوشتههای من
سلام.
ما عازم سفر مکهایم.
خدا ان شاء الله نصیب تمام آرزومندا بکنه.
هر کی هر چی سوغاتی میخواد پیام بزاره در صورت امکان براش تهیه میشه.
فقط دعا کنین که بتونیم حقیقت سفر عمره رو درک کنیم.
کلمات کلیدی : دلنوشتههای من